Tuesday, January 6, 2009

آغوشت اندک جایی برای زیستن








لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جان دار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان در آيد.

و گونه هايت
با دو شيار مورب
كه غرور تو را هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
به آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم.

****
هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخواست
كه من به زندگي نشستم!
*****
و چشمانت راز آتش است.
و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد.
**
و آغوشت
اندك جايي براي زيستن
اندك جايي براي مردن
و گريز از شهر
كه با هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند.
***
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد _
در من زنداني ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد _
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.
***
حضورت بهشتي است
كه گريز از جهنم را توجيه مي كند
دريايي كه مرا در خود غرق مي كند
تا از همه ي گناهان و دروغ
شسته شوم.

و سپيده دم با دست هايت بيدار مي شود...
*
***
*****
***
*
تقدیم به فرشته ای که بال هاش رو کنار گذاشت
بهشت رو ترک کرد

واسه بودن با من خاکی
*
دوستت دارم
هوار و ده تا :D



0 یادگاری:

درباره من

My Photo
بیرجند, خراسان, Iran